تبليغاتX
دغدغه های روزانه - نامه ای برای فردا

دغدغه های روزانه - نامه ای برای فردا

سکوت چیز خوبیه!! هرکسی برداشت خودش رو داره!!

...دل تنگم ...خیلی دلتنگم... کاشکی ندیده بودمت!! کاشکی نمیشناختمت!!...کاشکی کار به اینجا نمی کشید...کاشکی...کاشکی...کاشکی...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/15ساعت 15:50  توسط داود  | 

شاید روزی در گذر زمان به رسم جاده ها... یکدیگر را دیدیم...

آنگاه هر یک به تنهایی خواهد گفت:

راستی آن غریبه چقدر آشنا بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/01ساعت 15:45  توسط داود  | 

یه روزی می نویسم که نیتم چه بود که حافظ اینجوری جوابم رو داد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/09/18ساعت 14:50  توسط داود  | 

این وبلاگ رو برای درج دغدغه های روزانه، ایجاد کردم و معمولا در دو زمان، دیر به روز می شود ...اول وقتی است که ذهنم به چیز خاصی درگیر نیست و به اصطلاح دغدغه خاصی ندارم !! و زمان دیگر هم وقتی است که اتفاقا آنقدر دوروبرم شلوغ است و درگیری ذهنی بالایی دارم که نمی دانم از  کدام دغدغه بنویسم ... این روزها وضعیت من مصداقی از همان مورد دومی است. چند موضوع مهم و البته اساسی ذهن مرا مشغول کرده ... از موضوع تغییر شغل گرفته تا تغییر محل زندگی و البته تغییر خود زندگی !!!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/03ساعت 14:34  توسط داود  | 

وقتی مشکلی برایت پیش می آید و آن مشکل تا آن جایی حاد می شود که مجبوری برای آرامش گرفتن ، با دوستانت در میان بگذاری، آنوقت است که تحلیل های متفاوت به سوی تو سرازیر می شود و هرکسی نظری می دهد البته با شناخت قبلی که از آنها داری می دانی که همه خیر تو را می خواهند و برای حل مشکل، این پیشنهادات را می دهند ...و هرچه جلو تر می روی کار پیچیده تر می شود تا جایی که مشکل تو مثل کلاف سر در گم می شود و خودت هم نمی فهمی چه باید بکنی !! ولی در این اوج نا امیدی ... سیم تو به منبع نیروی لایزالی وصل می شود و می گویی:

افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 9:45  توسط داود  | 

 در روش اخلاقی چین باستان آمده

برای کسب آرامش روحی دامن آرزوها را طولانی نکنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/19ساعت 20:29  توسط داود  | 

تا کجا باید در زندگی کوتاه آمد؟

یک نفر را چند بار می توان به خاطر یک گناه، بخشید؟

حد و مرز بخشش کجاست؟

خدایا نمی دانم...واقعا نمی دانم...؟آیا اینبار هم، من باید گذشت کنم و من باید ببخشم!؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/16ساعت 20:51  توسط داود  | 

دوشیزه ی مکرمه، سرکار خانم ....من وکیلم ؟ عروس رفته گل بچینه!!برای بار دوم، با شرایطی که گفتم و مهریه ی ....وکیلم؟ عروس رفته گلاب بیاره!!عاقد خطاب به مادر شوهر : عروس خانم زیر زبونی می خوان...مادر شوهر: منت مدارم ...بفرمایید...برای بار سوم عروس خانم وکیلم؟ با اجازه پدر و مادر و بزرگتر ها...بله.........بله رو گفت و بلا را بر سر داماد بیچاره پیاده کرد!!!! 

پی نوشت:حالا کجایی <وکیل>جان که بیایی و وکیل آقا شوی!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/07ساعت 22:52  توسط داود  | 

وقتی از روی نظر یک خواننده، حدس می زنی که احتمالا در محل کارت لو رفتی !! و تو را شناختند!!! عقل ایجاب می کند که دو پست آخری را حذف کنی !!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/05ساعت 11:24  توسط داود  | 

من معتقدم، در زندگی گاهی لازم است به آنچه که نداریم افتخار کنیم !!! ای بسا این نداشته ها، داشته های ارزشمند ما باشند!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 0:10  توسط داود  | 

دنیا را بد ساختند،

کسی که دوستش داری، دوستت ندارد!

کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نداری!

اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد

به رسم و آیین زندگانی، به هم نمی رسند.

                                      و این رنج است!

                                                                     زندگی یعنی این.

دکتر علی ش

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/25ساعت 13:27  توسط داود  | 

چند روزه یه پیشنهاد تازه برای کار دارم، تصمیم گیری در این مورد برایم خیلی سخت است. کار جدید نسبت به محلی که در آن هستم مزایایی دارد و البته بی عیب هم نیست !! شاید برایتان جالب باشد که بدانید برای رفتن یا ماندن از همین مدیر فعلی ام مشورت گرفتم و به ایشان گفتم چند لحظه خودتان را نه در جایگاه مدیر عامل، که در جایگاه یک دوستی که همواره خیر مرا خواسته و به من مشاوره داده، قرار دهید و نظر خود را بگویید و ایشان پذیرفت و انصافا هم مثل همیشه خیلی خوب مشاوره داد. البته ناگفته نماند که،من با توجه به آشنایی ده ساله با ایشان، به جامع نگری ایشان در بررسی موضوعات ایمان دارم و الا قرار نبود مساله ی به این مهمی را به مشاوره ایشان واگذار کنم.فعلا منتظر هستم تا موضوع نهایی شود اگر نهایی شد، شما را بی خبر نمی گذارم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/21ساعت 14:4  توسط داود  | 

دیروز از یک منبع تقریبا موثق خبری در مورد آنفلوانزای خوکی شنیدم که کلی نگران شدم !! ظاهرا این مورد با آنفلوانزای مرغی و وبا متفاوت است و قضیه از جهت سرعتی که در شیوع دارد جدی است!! امیدوارم این موضوع را دولت دهم جدی بگیرد و به جای ارائه گزارشی از اقدامات انجام نشده!!! و به جای مشغول کردن وزارت بهداشت به ساختن آمارهای توجیهی !!، به فکر اقداماتی اساسی، منطقی و البته علمی و کارشناسی،باشد. تا به فضل خدا این بحران واقعا جدی را پشت سر بگذاریم.البته مشکل مهمی که وجود دارد این است که عده ای فکر می کنند توجه دولت به این بیماری ترفندی برای منحرف کردن افکار عمومی از مساله انتخابات!! است که به نظر من وظیفه نخبگان جامعه در این قسمت آگاه کردن مردم است. چرا که سرعت شیوع بیماری خیلی نگران کننده است و جدا شوخی بردار نیست و چه بسا اگرغفلت کنیم تاوان آن، از دست دادن جان عزیزانمان یا جان خودمان است!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت 8:38  توسط داود  | 

شاید روز خبرنگار، برای کسی که مشغول تحصیل در رشته ی ارتباطات است، بهانه ی خوبی باشد برای تغییر شکل در قالب وبلاگ ...
+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 13:46  توسط داود  | 

در میان دوستان نزدیکم معروفم، به اینکه اگر خواستید تاریخ یه واقعه ای را در زندگی به یاد بیاورید، از داود بپرسید ...راستش زیاد در درج تاریخ تلاش نمی کنم، ولی اکثریت وقایعی که رخ می دهد تاریخ هایش در ذهنم می ماند ...مخصوصا اگر آن تاریخ ها شامل ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/11ساعت 11:28  توسط داود  | 

قبل از هر چيز برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي ،
و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ،
و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.
آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد .......
اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 12:38  توسط داود  | 

آیا هر سرنوشتی را می توان از سر نوشت!!

انتخاب ....انتخاب شغل! انتخاب خوراک! انتخاب پوشاک! انتخاب مسکن! انتخاب یک خودرو! انتخاب یک دوست! انتخاب محلی برای زندگی! انتخاب واژه ای برای رساندن یک مفهوم!

انتخاب زمانی برای بیان یک جمله!

انتخاب مکانی برای ابراز یک محبت! انتخاب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/01ساعت 0:12  توسط داود  | 

هاشمی از این آزمون سربلند و پیروز بیرون آمد

نماز جمعه تهران برگزار شد هرچند به طبع کیهان نشینانِ شریعتمدار، خوش نیامد ولی اگر منصفانه سخنان آقای هاشمی را بررسی نماییم وآن را برای خود حلاجی کنیم. می توان گفت : هاشمی الحق و الانصاف بسیار عالی حرفش را زد. هاشمی به واقع در شرایط سختی سخن می گفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/29ساعت 15:23  توسط داود  | 

امروز آقای هاشمی درنماز جمعه تهران  بعد از هشت هفته تاخیر خطبه می خواند بسیاری از چشم ها و گوش ها به سوی این نماز جمعه است و منتظر هستند تا ببینند که هاشمی چگونه از خانواده ی خود و هوادارانی که چشم به عکس العمل او دوخته اند دفاع خواهد کرد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/26ساعت 10:34  توسط داود  | 

امروز خبری را از کشتار مسلمانان چین خواندم و بدون اینکه هنوز به قسمت پایانی خبر برسم این سئوال برایم پیش آمد که چرا در حمایت از این مسلمانان حرکت های مردمی!!! شکل نمی گیرد و خون مسلمین در بعد از اقامه نماز جمعه، خود جوشانه!!! به جوش نمی آید!؟و مقابل سفارت چین تحصن های خود جوش !!  مردمی شکل نمی گیرد؟مگر مسلمان چینی بودن با مسلمان غزه ای یا لبنانی بودن فرق دارد؟؟نمی دانم چرا باید در جایی که  مراجع عظام نسبت به این موضوع اینقدر اعتراض دارند، رسانه ملی، اینگونه نسبت به موضوع بی تفاوت باشد!؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/22ساعت 14:11  توسط داود  | 

آذری که در خاک سرد آرمید

آفریدگار قصه های خوب برای بچه های خوب در گذشت

یاد و خاطره ی استاد مهدی آذر یزدی را گرامی می داریم.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/20ساعت 0:21  توسط داود  | 

فضای سنگینی بر شهر حاکم است ...سایت ها و وبلاگ ها فیلتر شده اند و آن دسته از وبلاگ هایی هم که مسدود نشده اند به نوعی در یک جنبش خود سانسوری شرکت کرده اند!!!...کسی نمی داند سرنوشت بازداشت شدگان چه می شود؟ آیا  طبق قانون بعد از گذشت 24 ساعت تفهیم اتهام شده اند!؟ آیا پس از تفهیم اتهام توانسته اند درخواست وکیل نمایند!؟ آیا از حقوق اولیه شهروندی برخوردار هستند؟ آیا ....؟؟؟ دغدغه های این روزهای من، این سوالات بی پاسخ است!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/15ساعت 12:46  توسط داود  | 

دیشب خواب عجیبی دیدم، هرچند انسان خرافاتی نیستم ولی مصادیق زیادی دارم و اطرافیانم می توانند شهادت بدهند که من بارها اتفاقات روز آینده را در خواب دیده ام...دیشب هم خواب عجیبی بود ...من فردی را در شخصیتی جدید در خواب دیدم! شاید شخصیت واقعی او بوده ؟ شاید هم شخصیتی است که قرار است به خود بگیرد !؟ بهر حال امروز ذهنم مشغول آن خواب است ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/14ساعت 13:30  توسط داود  | 

هیچ وقت روزی که آخرین امتحان کلاس اول دبستان را دادم و به اصطلاح تعطیلات تابستانی آغاز شد را فراموش نمی کنم ...انگار تمام صحنه های آن کوچه ی شلوغ و با عرض ۶ متر، همچنان جلوی چشم من حرکت می کنند...عباس ...مهدی (ما می گفتیم متی)حجت ... ابوالفضل ودیگران که از آخرین دیدارم با آنها حداقل ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 12:53  توسط داود  | 

ببین چگونه قناری در قفس می لرزد

نترس از شب یلدا

بهار آمدنی است!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 21:37  توسط داود  | 

در وبلاگ ها سیری می کردم که به مطلبی از استادی رسیدم 

فکر کردم شما هم بخوانید، خوب باشد!!

 شوک به جامعه ارتباطی ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/03ساعت 21:56  توسط داود  | 

می گویند: احمدی نژاد رای آورده!!

می گویند: رای بسیار بالایی هم آورده!!

................حرف برای گفتن بسیار است !!

ولی از شواهد موجود و اخباری که به گوش می رسد، فقط می توان گفت :

سکوت و دیگر هیچ!!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/23ساعت 10:38  توسط داود  | 

امروز، سوم خرداد است ...روز آزادسازی خرمشهر ...من برای همه ی اونهایی که بی توقع، برای آزادی خرمشهر و سر فرازی ایران تلاش کردند، احترام خاصی قائل هستم ...

                                                                                        ... یادشان گرامی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/03ساعت 13:53  توسط داود  | 

آزادی در عرصه ی اندیشه

    منطق در عرصه ی گفتگو

         قانون در عرصه ی عمل

حیفم اومد در مورد دوم خرداد چیزی ننویسم وخاطره ی آن روزها رو در ذهنم مرور نکنم!!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 16:50  توسط داود  | 

شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست

 

جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 16:46  توسط داود  |